اصيل‌ترين نوابغي كه اين خلاقيت‌ها را بديشان مديونيم‌، عمر خيام ايراني بود. از اين رو كاملاً شايسته است كه اين عصر را عصر عمرخيام بناميم‌، و اين كار را با شوق بيشتري كرده‌ام‌، چون‌ خيام نزد بسياري از خوانندگان ما معروف است‌. احتمال دارد كه نام او بيش از هر دانشمند مسلمان ديگري برايشان آشنا باشد. از اين رو به خاطر داشتن اين عنوان نسبتاً آسان خواهد بود، و اطمينان دارم كه اين به خاطر داشتن تا حدي شامل محتواي اين فصل خواهد شد. عصر عمر خيام پايان عصر زرين دانش اسلامي و پايان حق انحصار مسلمانان بود.

2. زمينهٴ فلسفي و كلام‌. با توجه به سازمان قلمرو مسيحيت‌، اول بايستي پيدايش نظام ديني‌ تازه‌اي را به خاطر آوريم‌، يعني نظام قواعد اوگوستيني را (بدون تأكيد بر اهميت آن‌، چون از لحاظ ما چندان اهميتي ندارد). پيدايش قديس آنسلم‌، مقارن همان عصر، حادثه‌اي بسيار مهم‌تر بود، مدرسهٴ بك در نورماندي تحت فرمان او مركز بزرگ دانش شد. او را مي‌توان از بنيان‌گذاران‌ آيين مدرسي مسيحيت دانست‌. مباحثات وي با روسلين دربارهٴ ماهيت ((مفاهيم كلي يا كليات‌)) موجد مرزي در تاريخ فلسفه است‌. اين مباحثات نشانهٴ آغاز مجادله‌اي است كه متكلمان‌ مسيحي سخت درگير آن شدند و از آن رو مي‌توان گفت كه در تاريخ تفكر قرون وسطي حكم يك‌ ((برگردان‌)) را داشت‌. آنسلم از ديدگاه واقع‌گرايان دفاع مي‌كرد، و روسلين از نام‌گرايان‌. دايرةالمعارف كوچكي به نام نقش جهان كه ديرزماني به قديس آنسلم نسبت داده مي‌شد، احتمالاً به وسيلهٴ معاصر وي هونوريوس معتكف تأليف شده است‌.
فكر بيزانسي به بهترين صورتي در نوشته‌هاي پسلوس‌، رهبر نهضت نوافلاطوني قسطنطنيه‌، منعكس شده است‌. آن نهضت را از برخي جهات مي‌توان با رستاخيز افلاطوني قياس كرد كه‌ چهار قرن بعد در فلورانس شكوفا شد. اين به ما كمك مي‌كند تا كندي ارتباط ميان مسيحيت‌ شرقي و غربي را دريابيم‌، برعكس سرعتي كه در انتقال تأثيرات از يك نقطهٴ قلمرو اسلام تا نقطهٴ ديگر آن وجود داشت‌.1 مؤلف بيزانسي بزرگ ديگر اين عصر تيوفولاكتوس‌، اسقف اعظم‌ بلغارستان‌، بود، ولي وي توجهي به علم نداشت و فقط ذكر نامش كفايت مي‌كند.
سه مرد بزرگ معرف فلسفه و كلام يهود بودند، يكي قرائي و دو تن ديگر تلمودي مسنن‌. اين‌ سه تن در سه نقطهٴ دوردست جهان مي‌زيستند. يوشع بن يهوداي قرائي از شاگردان يوسف‌ هه‌روئه احتمالاً در اورشليم برآمد؛ او به عربي مي‌نوشت‌. فاسي كه در قيروان مي‌زيست و در اسپانياي جنوبي درگذشت‌، بزرگ‌ترين تلمودي عصر بود. تأليف بزرگش راجع به قسمت حقوقي‌ تلمود، به نام هلكوت‌، به عبري نوشته شد، ولي برخي رساله‌هايش به عربي بود. بالاخره رشي‌ معلم بزرگ در شامپاني برآمد و برخي از سنن يهوديت آلماني را در آنجا عرضه كرد؛ او از


1 .انتقال رسائل اخوان‌الصفا (نك نيمهٴ دوم سدهٴ دهم‌) يكي از اين موارد است‌.